تبليغاتX
راه رستگاری


راه رستگاری

میانه روی یعنی حرکت بر صراط مستقیم. به دور از افراط و تفریط. آن گونه که خوبان رفتند‍






درباره وبلاگ

با نام خدای مهربان
اینجانب مدیروبلاگ سعی دارم اگر خدایم توفیق دهد با ارائه ی افکارم در اینجا بر پایه ی دعوتی صحیح و همراه با عصر و زمانه ام اول برای جمع پریشانحالی دل خود و سپس برای همدردی و همراهی با هر که خواست که دلش را ترمیم نماید در این عرصه فعالیت نمایم.
بر آن نیستم که در ارائه ی مطالب، فقط به عرضه ی گروه خاصی از موضوعات بپردازم. بلکه به حسب نیاز، هرچه را که درست بدانم در این صفحات می گنجانم. از هر موضوع و مطلبی که باشد. از سیاست گرفته تا آشپزی‍‍



مطالب تازه
مدارس ژاپنی و ایرانی
پدر مشغول ... و مادر سرگردان بازار !
ظلم از نظر قرآن
تنبلی و کسالت
تحريف و وحدت
غمگين مباش
خانمها و فرهنگ خودنمایی
اعتدال و ميانه روي در دعوت به سوي حق
فقر و ثروت
قتل حاج عبدالله ویسی در جوانرود و سخنی با قاتلانش
كارگر کوچولو


آرشيو وبلاگ
هفته اوّل دی 1390
هفته چهارم مهر 1390
هفته چهارم مرداد 1390
هفته اوّل مرداد 1390
هفته چهارم تیر 1390
هفته سوم تیر 1390
هفته دوم اردیبهشت 1390
هفته اوّل اردیبهشت 1390
هفته سوم فروردین 1390
هفته دوم فروردین 1390
هفته اوّل فروردین 1390
هفته چهارم اسفند 1389
هفته دوم اسفند 1389
هفته چهارم بهمن 1389
هفته سوم بهمن 1389
هفته دوم بهمن 1389
هفته چهارم دی 1389
هفته اوّل دی 1389
هفته سوم مرداد 1389
هفته دوم مرداد 1389
هفته چهارم اسفند 1388
هفته سوم دی 1388
هفته چهارم آذر 1388
هفته چهارم آبان 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
آرشيو


موضوعات
لیست سی دی های موجود
نوشته های من
خانه و خانواده
کتابهایی مفید برای دانلود
عجایبی از خلقت
نوشته هایی از بزرگان
مسائل روز
راهنمای خرید خودرو
نمودار زنده ی بازارجهانی طلا
حوادث
آلبوم عکسهای مختلف
مقالات دکتر عبدالکریم سروش
احکام
بزرگان


لينكستان
سايت پزشكان ايران
دائره المعارف اسلامی




نوشته شده در سه شنبه 1390/10/06 ساعت توسط یوسف

در ادامه ی مطلب، مطلبی را گنجانده ام با عنوان مقایسه ای بین مدارس ایرانی و ژاپنی که امیدارم مود توجه و استفاده شما قرار بگیرد.



ادامه مطلب . . .

نوشته شده در یکشنبه 1390/10/04 ساعت توسط یوسف

 

پدر مشغول ... و مادر سرگردان بازار !

 

مسئولیت تربیت فرزندان با وجود اینکه از اهمیت بالایی برخوردار است ولی امروزه والدین اهمیت چندانی به آن نمی دهند بلکه متاسفانه آنرا در ته لیست کارها ی خود قرار داده اند و به آن بهایی نمی دهند اگر فرصتی پیش آمد شاید چند دقیقه ای فکر و وقت گرانبهای خود را به فرزندان و تربیت آنها اختصاص دهند و اگر نه ....

پدر مشغول است .... خسته  در پی بدست آوردن لقمه نانی و غالبا طمع او را وا میدارد که در بدست آوردن هر چه بیشتر مال دنیا خود را خسته و از پای در آورد . اما مادر .... به بهانه خریدخانه راهی بازار  و یا جهت تهیه لباسهای مد روز با خیاط محل وقت دارد  و یا برای خبردار شدن از آخرین مدل گریم سر و صورت در صف آرایشگاه بسر می برد . 

هیچ یک از آن دو فرصتی برای فکر کردن در مورد جگر گوشه خود ندارند و به غیر از مهیا ساختن خوراک و پوشاک دیگر برنامه ای برای او وجود ندارد .

گاهی فرزند خانه به خود فکر می کند و می گوید فرق من با طوطی و قناری که در خانه داریم چیست ؟

آن کودک مسکین امانتی است گم شده و انسانی است رها شده در بادها و طوفانهای زمانه که او را در هم می کوبد و هوا و هوس او را درو می سازد و رها شده تا اینکه افکارهای منحرف و شیطانی بر او غلبه کنند .

گاهی بر دامان خدمتکار خانه است و گاهی بر لب خیابانها پرسه می زند و در مسیر خود با الگوهای بد و زشت و تاریک دست و پنجه نرم می کند .

این نوجوان مسلمان وقتی که ندای الله اکبر را می شنود هیچ احساسی در خود نمی بیند و این ندا برای او غریب و نا آشناست  یاد ندارد برای نماز سرخود را بالا آورده باشد و پاهای او برای رفتن به طرف درب مسجد حرکت کرده باشد.

نمازگذاران محل خود را نمی بیند مگر در روز جمعه و شاید هم روز عید واگر هم خیلی خوش فکر باشیم و بگوییم بعضی از روزهای رمضان مسجد را می شناسد . اما قرائت و حفظ قرآن و فهمیدن مسایل حلال و حرام ! ابدا فکرش هم نکن  الا من رحم الله .

خواننده محترم برادر و خواهر عزیزم : اکنون نمونه هایی از واقعیتهای جامعه را برایت بازگو می کنم تا ببینی که این امانت گرانبها در چه جایگاهی قرار دارد و سهل انگاری ما پدر و مادر تا چه حدی است ؟

مثال اول :

چند نفر نوجوان  شرکت کننده در نماز جماعت مساجد داریم ؟

انسان وقتی به این مسئله فکر می کند ترس بر او مستولی می شود به الله قسم انگار ما در حال حاضر امتی هستیم که کودک و نوجوان نداریم و آینده ای نخواهیم داشت . کجاست دستور پیامبر که می گوید کودکان خود را در سن 7 سالگی به نماز امر کنید .

مثال دوم :

چند درصد از مردم جامعه ما به تربیت فرزندان خود  اهمیت می دهند و اگر هم در صدی باشند می خواهند جگر گوشه هایشان ، طبق  فرهنگ غرب و شرق تربیت نمایند و فرهنگ اسلامی در نظر آنها یک شی غول آسا و قدیمی و برای عهد بوق  می دانند  و غافل از اینکه فرهنگ اسلامی از طرف سازنده و آفریننده او برای راهنمایی و درست زندگی کردن و در خور تمام  زمانه ها  است و تا قیامت از تاریخ آن نمی گذرد  و در رده خواهد ماند .

اگر احیانا کتابی در مورد تربیت اسلامی فرزندان ببینند فورا قیمت آن برای آنها خیلی بالا جلوه گر می شود در حالی چند ریالی بیشتر نیست !و در امر تربیت فرزند با سلیقه شخصی خود عمل می کند و حساسیتی برایش ایجاد نمی شود .

این را سخت نمی گیریم ،  بیایید در کیفیت برخورد این پدر و مادر در مسایل دیگر دقت کنیم برای مثال اگر آقا یا خانم اهل اقتصاد و بازار باشند بمحض اینکه کتاب و یا مجله ای در موضوع مورد علاقه خود ببینند با هر قیمتی که شده آنرا تهیه می کنند و مبلغ هنگفتی را برای اشتراک این نوع مجلات و روزنامه ها ی اختصاصی پرداخت می کنند. در جلسات و کنفرانسها و سخنرانیها اقتصادی شرکت دارند  و اخبارها و اعلانات تجاری و بورس را پی گیر می شوند و همچنین اخبارهای رادیویی و تلویزیونی را از دست نمی دهند و ....

چند خانواده سراغ داری کتابی در مورد تربیت اسلامی کودکان داشته باشند حال اگر هم داشته باشند چند نفر آنها از این کتاب استفاده می کنند و برای دکور کتابخانه خود استفاده نمی کنند ! و ...

مثال سوم :

پدر ، وقت گرانقدر خود را برای ساخت منزل و آپارتمان صرف می نماید و در آفتاب سوزان و سرمای شدید و برف و بوران می ایستد و دقت می کند کنترل می کند مراقبت شدید و پی  گیری دارد ... کم می کند ... زیاد می کند .... تا اینکه نکنه عیبی به ساختمان وارد آید ... استاندارد خود را از دست بدهد و یا ...

مسکین فراموش کرده که فردا چه کسی می خواهد در این خانه زندگی کند ؟!

ای پدر مهربان و مادر دلسوز :

در روزی بسیار بزرگ و سخت ، مورد سئوال و بازخواست قرار خواهی گرفت ! از امانتی که در دستهای تو بوده چرا آنرا ضایع ساختی ؟! چرا سهل انگاری نموده ای ؟!

بدان که این فرزندان ، آگر آنها را ضایع ساختی : فرمانبردار امروز تو و دشمنان فردای تو ! و آگر آنها را حفظ نمودی و امانت داری کردی تاجی برای سر تو خواهند بود !

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید : (همه شما مسئول هستید، مسئول افراد تحت تکفل خود ، امام و رهبر مسئول مردم تحت رهبریت و امامت خود ، مرد مسئول اهل و خانواده خودش ، زن مسئول شوهر و خانه او ، و همه جوابگوی مسئولیت خود خواهند بود . )

انس رضی الله عنه می گویند (همانا الله از هر مسئولی در مورد مسئولیتش سئوال خواهد گرفت که آیا آنرا حفظ نموده و یا اینکه ضایع ساخته است ؟)

چنانکه جگر گوشه های خود را از آتش دنیا و گرمایش و سختی ها و گرفتاریهای روزگار حفظ می کنی بر تو واجب است گفتار الله جل جلاله که می فرماید (ای کسانی که ایمان آورده اید جانهای خود و خانواده خود را از آتش جهنم حفظ کنید آتشی که هیزم آن مردم و سنگهاست .)

از الله خواهانیم که فرزندانمان را نور چشم مسلمانان قرار دهد و آنها را صالح و مصلح گرداند و از گزند وشر شیطانهای انس و جن محافظت نماید و خادمین دین اسلام و مسلمین قرار دهد . آمین یا رب العالمین



نوشته شده در جمعه 1390/07/29 ساعت توسط یوسف

ظلم، قراردادن چیزی در غیر جایی است که مختص به او می باشد، حالا چه به کمی و نقصان باشد و چه به زیادی. خداوند راجع به ظالمین در سوره آل عمران آیات 57 یا 140 می گوید: «والله لا یحب الظالمین، خداوند ظالمین و ستمگران را دوست ندارد». ظلم سه نوع است:

1-ظلم بین انسان و خداوند که بزرگترین آنها کفر و شرک و نفاق می باشد.
خداوند در آیه 21 سوره انعام می فرماید:«وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیاتِهِ إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ، چه کسى ستمکارتر از کسى است که بر خدا دروغ بسته (و شریک براى او قائل شده است) یا آیات او را تکذیب نموده، مسلما ظالمان روى رستگارى نخواهند دید». در تعقیب برنامه کوبیدن همه جانبه شرک و بت پرستى، در نخستین آیه بالا با صراحت به صورت استفهام انکارى مى گوید: چه کسى ستمکارتر از مشرکانى است که بر خدا دروغ بسته و شریک براى او قرار داده و یا آیات او را تکذیب نموده اند و به راستى ظلمى از این بالاتر نمى شود که انسان جماد بى ارزش و یا انسان ناتوانى را همتاى وجود نامحدودى قرار دهد که بر سراسر جهان هستى حکومت مى کند. این کار از سه جهت ظلم محسوب مى شود: ظلم نسبت به ذات پاک او که شریکى براى او قائل شده، و ظلم بر خویشتن که شخصیت و ارزش وجود خود را تا سر حد پرستش یک قطعه سنگ و چوب پائین آورده، و ظلم بر اجتماع که بر اثر شرک گرفتار تفرقه و پراکندگى و دور شدن از روح وحدت و یگانگى شده است. مسلما هیچ ستمگرى- مخصوصا چنین ستمگرانى که ستم آنها همه جانبه است- روى سعادت و رستگارى نخواهند دید (إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ).

قابل توجه اینکه: در 15 مورد از قرآن کریم افرادى به عنوان ظالمترین و ستمکارترین مردم معرفى شده اند که همه با جمله استفهامیه «و من اظلم» یا «فمن اظلم» (چه کسى ستمکارتر است) شروع شده است، گرچه بسیارى از این آیات درباره شرک و بت پرستى و انکار آیات الهى سخن مى گوید، یعنى ناظر به اصل توحید است، ولى بعضى از آنها نیز درباره مسائل دیگر مى باشد مانند «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ، چه کسى ستمکارتر است از آنهایى که مانع ذکر نام خدا در مساجد شوند؟» (بقره/ 114). و در مورد دیگر مى خوانیم: «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ، چه کسى ستمکارتر است از آنها که کتمان شهادت مى کنند؟» (بقره- 140).

در اینجا این سؤال پیش مى آید: چگونه ممکن است هر یک از این طوائف ستمکارترین مردم باشند؟ در صورتى که «ظالم ترین»  تنها بر یک طائفه از آنها صدق مى کند. در پاسخ مى توان گفت: همه این امور در حقیقت از یک جا ریشه مى گیرد و آن مسئله شرک و کفر و عناد است زیرا منع مردم از ذکر خدا در مساجد و سعى و کوشش در ویران ساختن آنها نشانه کفر و شرک است، و همچنین کتمان شهادت که ظاهرا منظور از آن کتمان شهادت بر حقایقى است که موجب سرگردانى مردم در وادى کفر مى شود از چهره هاى گوناگون شرک و انکار خداوند یگانه است.

و در آیه 82 همین سوره می فرماید: «الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ» آرى، آنها که ایمان آوردند و ایمان خود را با شرک نیامیختند امنیت مال آنها است و آنها هدایت یافتگانند (انعام/82). معروف میان مفسران این است که به معنى«شرک» است و آنچه در سوره لقمان آیه 12 وارد شده: «إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ، شرک ستم بزرگى است» شاهد بر این معنى گرفته اند. در روایتى نیز از ابن مسعود نقل شده که هنگامى که این آیه (آیه مورد بحث) نازل شد بر مردم گران آمد، عرض کردند: اى رسول خدا کیست که لا اقل به خود ستم نکرده باشد (بنا بر این همه مشمول این آیه اند) پیامبر ص فرمود: منظور آنچه شما فکر مى کنید نیست آیا گفته بنده صالح خدا (لقمان) را نشنیده اید که مى گوید: فرزندم براى خدا شریک قرار مده زیرا شرک، ظلم بزرگى است.


2-ظلم بین انسان و بین مردم(ظلم به انسانها).
طبق آیه 160 و 161 سوره نساء علت تحریم پاره اى از نعمتها بر بنى اسرائیل چند چیز بوده است: ظلم و ستم بر ضعفاء و جلوگیرى کردن از دعوت انبیاء در مسیر هدایت مردم و رباخوارى و اموال مردم را به ناحق خوردن، آنجا که مى فرماید: «فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ طَیِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ کَثِیراً وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ وَ أَکْلِهِمْ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ، بخاطر ظلمى که از یهود صادر شد، و (نیز) بخاطر جلوگیرى بسیار آنها از راه خدا، بخشى از چیزهاى پاکیزه را که بر آنها حلال بود، حرام کردیم.

3- ظلم انسان به خودش.
خداوند در سوره اعراف آیه 23 در داستان حضرت آدم و حوا می فرماید:«قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ، گفتند: پروردگارا! ما به خویشتن ستم کردیم و اگر ما را نبخشى و بر ما رحم نکنى از زیانکاران خواهیم بود. و ازمهمترین جاهایی که ظلم در قرآن ذکر شده شرک به خداوند و حکم به غیر آنچه که خداوند نازل نموده و پوشیدن و کتمان حق و تجاوز به حدودی است که خداوند تعیین نموده و پیروی از هوای نفس و مسخره نمودن و عیبجویی و ملقب نمودن به القاب بد و غیر اینها می باشد. خداوند در مورد صفات ظالمین می گوید: ظالمان هواپرست و بى دانش می باشند که پرده هاى جهل و نادانى بر قلب آنها فرو افتاده و خرافات و تعصبات جاهلى فضاى فکر آنها را تیره و تار کرده است.

به همین جهت در آیه 29 سوره روم قرآن می فرماید: ظالمان از هوا و هوسهاى خویش بدون علم و آگاهى پیروى مى کنند و تابع هیچ منطقى نیستند: «بل اتبع الذین ظلموا اهوائهم بغیر علم فمن یهدی من اضل الله و ما لهم من ناصرین، ولى ظالمان بدون علم و آگاهى، از هوى و هوسهاى خود پیروى کردند! پس چه کسى مى تواند آنان را که خدا گمراه کرده است هدایت کند؟! و براى آنها هیچ یاورى نخواهد بود!». اینها را خداوند به خاطر اعمالشان در وادى ضلالت افکنده است و چه کسى مى تواند آنها را که خدا گمراه کرده است هدایت کند؟! (فمن یهدى من اضل الله) . تعبیر به ظلموا بجاى اشرکوا اشاره به این است که شرک خود بزرگترین ظلم محسوب مى شود.



نوشته شده در شنبه 1390/05/29 ساعت توسط یوسف
 

تنبلى ، علل و راه حل مقابله با آن

از نگاهی دینی

 

معني تنبلي:

 

معني لغــوي:  کلمه ي تنبلي يا سستي (فتور) به دو معني استفاده مي شود: دست کشيدن پس از استمرار در کاري، يا سكون بعد از حركت و جنبش؛ و كسالت، بي حالي، يا سستي و تنبلي پس از شادابي و کوشش.

بقیه در ادامه ی مطلب



ادامه مطلب . . .

نوشته شده در دوشنبه 1390/05/03 ساعت توسط یوسف

 

 يكي از عجيب ترين و تأسف بار ترين حوادث جامعة اسلامي تحريف بخش مهمي از تاريخ اسلام، بويژه آن بخشي كه متعلق به صدر اسلام است، بگونه اي كه پاكترين و كاملترين انساني كه مقام و منزلتش جز ذات اقدس الهي از تمام موجودات بشمول پيامبران و فرشتگان بالاتر است بطور غير مستقيم متهم گرديده كه نتوانسته است در اداي رسالت خويش پيروز شود!!

   



ادامه مطلب . . .

نوشته شده در دوشنبه 1390/05/03 ساعت توسط یوسف

غمگين مباش: زيرا غم نسبت به گذشته، بي قراري و نسبت به آينده، ترسان و امروزت را بر باد مي دهد.

غمگين مباش: زيرا غم، قلب را تنگ، جهره را گرفته و روح را خسته مي كند، و آرزو به وسيله آن متلاشي مي شود.
غمگين مباش: زيرا غم نه گمشده اي را بر مي گرداند و نه مرده اي را زنده مي كند، نه تقدير را تغيير مي دهد و نه سودي عايدت مي گردد.
غمگين مباش: اگر تو تنگدستي ديگري بخاطر وامي در بازداشت است، اگر تو وسيله نقليه اي نداري ديگري پاهايش را از دست داده، اگر تو يك فرزند از دست داده اي ديگري فرزنداني را در يك حادثه از دست داده است.
غمگين مباش: اگر گناه كرده اي توبه كن، اگر بد كرده اي استغفار كن، اگر اشتباه كرده اي اصلاحش كن، زيرا رحمت خدا، بي پايان است و دروازه، باز و توبه پذيرفته شده.
غمگين مباش: مگر نمي بيني ابرهاي سياه چگونه پراكنده و شب تاریک، چگونه روشن و طوفان سهمگين، چگونه آرام مي شود؟ پس سختي هايت به نرمي و زندگيت به صفا و آينده ات به سوي نعمتها رهسپارند. ان شاء الله.
غمگين مباش: از انتقادهاي اهل باطل و كينه توزان، چیزی به دل نگیر. زيرا در قبال صبرت بر نقدها و كينه هايشان پاداش مي يابي و بدان كه نقدشان ارزشت را بالا مي برد.
غمگين مباش: زيرا بيماري برطرف مي شود، مصيبت زده، بهبود مي يابد، گناه آمرزيده مي شود، دَين پرداخته مي شود، زنداني رها مي شوند، گم شده ها بر مي گردند، گنه كار، توبه مي كند و مستمند، توانمند مي شود.
غمگين مباش: هرگاه از چاره جويي باز ماني و راهها را بسته يابي، آرزوها پايان يابند و ريسمانها كنده شوند، پس ندا در ده و بگو:
 يا الله «و لا حول و لا قوة الا بالله».
و هرگاه زمين با وسعتي كه دارد بر تو تنگ آيد، و نفس تو نيز بر تو تنگ آيد، پس آواز ده و بگو:
 يا الله «حسبنا الله و نعم الوكيل».
و هنگامي كه مصيبت واقع شود، و نگون بختي سر بر آرد و بحران، سهمگين گردد پس ندا سر داده بگو: 
يا الله «لا حول و لا قوة الا بالله».
و هرگاه تمامي دروازه هاي فرا رويت بسته گردند پس ندا در داده و باز هم بگو:
 يا الله «حسبنا الله و نعم الوكيل».
پروردگارا، بر چشمهاي بيدار، خواب آرام و بر نفسهاي بيقرار، سكون و اطمينان بياور و هر دو را به پيروزي نزديك برسان.
پروردگارا، كوردلان را به سوي نورت، گمراهان را به صراط مستقيم، راه گم كردگان را بوي هدايتت رهنمون گردان، الهي غم را از فكرمان، اندوه را از چهره مان و اضطراب را از قلوبمان بردار.
 پروردگارا به تو پناه مي آوريم از هر ترسي مگر ترس از خودت و از هر توكل مگر توكل بر ذاتت و از هر سوال مگر از بارگاهت و از هر استمداد مگر از درگاهت، تويي چاره جوي ما، اي بهترين ياور و مددگار!!!



نوشته شده در سه شنبه 1390/04/28 ساعت توسط یوسف

 

    می گویند دین، خیلی خانمها رو دست و پا بسته کرده... نمیگذاره که راحت باشن... و از نعمت زیباییشون بهره ببرند و دیگران هم از این نعمت مطلع بشن... بین خودمون باشه این طفلکی ها میرن چند ده هزار تومان خرج رنگ و لعاب خودشون می کنند بعد بنده ی خداها روسریشون رو کیپ کنند و فقط برای شوهرشون اون رو نگه دارن؟ بعد هم شوهره با لگد در رو باز کنه و ککشم نگزه که خانم به سلامتی خودش رو عروسک کردن.... به هرحال مسئله ی خودآرایی و خودنمایی یک معضل شده و از انضباط زده بیرون... اسلام بیچاره هم ... متهم شده به زنجیر صفت بودن و دست و پاگیر بودن...  اما...  

اگر خدا مي گويد اي زنان! زيبائيهاي خود را جز براي شوهرانتان نباشد براي ديگران ظاهر نكنيد براي چه چيز است؟ آيا زني كه زيبائيهايش را در اختيار ديگران قرار دهد و بگذارد كه چشم ديگران با ديدنش زنا كند و عطرش مشامشان را به زنا بيندازد و صداي نازكش گوش نامحرمان را به زنا افكند و دل جوان بيگناه مردم را كه مي خواست براي كنكور درس بخواند حتي در موقع نماز هم به خودش مشغول دارد؛ كار درستي انجام داده است؟ آيا لباس و مانتوي چسبان يا نازك و بدن نما، موجب تحريك غريزه نمي شود؟ ‌آن هم با اين ايمان ضعيف پسران و مردان اين عصر؟ آيا گناه چنين زنان و دختراني صدها برابر از نسلهاي گذشته ي خودشان نيست؟ مي داني براي چه؟...

    چون آنان شامپو هم نداشتند بلكه با تخم مرغ، موهايشان را مي شستند. ماتيك و برق لب  هم نداشتند بلكه صورتشان را خالكوبي مي كردند شاید كمي زيبا جلوه دهند. آن ابروهاي وحشي و پرپشت كجا و اين ابروهاي دم بريده و دم موش شده كجا؟ اين سينه هاي قد علم كرده كجا و آن سينه هاي افتاده و پاندول شده در زير لباس گشاد قديميها كجا؟ همه اش شده نمایش.. همه اش شده گریم کاری و نقش زیبای خفته را بازی کردن... دیگر آرایشها که برای نظم و ترتیب زن و دختر نیست.. دیگر برای مهمانی ها و مراسم بایستی رفت پیش آرایشگر محله... خانمی که زیباست.. صد برابر خودش را با روغن شتر مرغ چرب می کند بعد میاد بیرون و .. مثل رعد و برق می زند تو دل مرد همسایه... حاجی و ملا را به واویلا انداخته .. بعد می گن نه ..نه .. خانم روزه است.. شبهای قدر هم می رود مسجد... اهل مطالعه هم هست به سلامتی... صد رحمت به زن داییم که می گفت به خدا وقتی داییتون آمد حجله اون موقع دونستم که همسر آیندم کیه.. ولی الان بایستی پوزیتیویست بشن.. تجربه گرا باشن... بایستی همدیگه رو تجربه ی عاطفی و شاید جنسی بکنند بعد .. اگه خدا خواست تشریف ببرن بقیه ی مراسمات رو انجام بدن... باز هم صد رحمت به قدیمی ها... زیبای بی عفت... جز دردسر بیرون و دعوای خانه هنری دیگری نخواهد داشت...

   راستی اطلاع دارید که بیشتر لوازم آرایشی در کشورهای اسلامی مصرف می شود... خبر دارید که کشوری که کمترین مصرف لوازم آرایشی را در تمام دنیا دارد؛ ژاپن است.. بخوانید:

در حال حاضر جمعیت ۱۴ میلیون نفری زنان ایرانی ۲۹ درصد و به عبارتی ۲/۱ میلیارد دلار از بازار ۷/۲ میلیارد دلاری خاورمیانه را به خود اختصاص داده‌اند….
سایت فانیها : موسسه تحقیقات بین الملل وابسته به مرکز صادرات کانادا در گزارش سال ۲۰۰۷ خود اندازه بازار لوازم آرایشی را در ایران، برابر ۱/۲ میلیارد دلار، مرکز تحقیقات بهارات که یک مرکز تحقیقات معتبر مستقر درلندن است، این اندازه را برابر با ۲ میلیارد دلار، و مرکز تحقیقات بازارهای بین الملل وابسته به اتحادیه اروپا انداره این بازار را برابر ۲/۱ میلیارد دلار تخمین زده اند.
این گزارش می افزاید:
براساس یک تحقیقات میدانی مختصر که در میان خانم های ایرانی در تهران و مراکز شش استان بزرگ کشور انجام شده ، نشان می دهد که گروه خانمهای شهرنشین بین ۱۵ تا ۴۵ سال که براساس تخمین مرکز آمار ایران جمعیت شان در سال ۱۳۸۹ در حدود چهارده میلیون نفر است، به طور میانگین ماهیانه ۱۲ هزار تومان برای لوازم آرایشی خود مصرف می کنند که در این صورت می توان تخمین زد که مقدار مصرف کل سالیانه برابر با ۲/۱ میلیارد دلار خواهد بود.  یعنی بیش از دو هزار و یکصد میلیارد تومان
بنابر گزارش یورومونیتور، کل مصرف لوازم آرایشی در خاورمیانه در سال ۲۰۰۸ در حدود ۷/۲ میلیارد دلار است که با میانگین رشد حدود هشت درصد در سال، بعد از کشورهای اروپای شرقی بالاترین رشد را دارد و این بدان علت است که تقریبا نیمی از جمعیت منطقه زیر ۳۰ سال هستند. در این حال ۱۴ میلیون خانم ایرانی از نظر مصرف لوازم آرایشی گوی سبقت را تقریبا ازکل کشورها منطقه ربوده اند به نحوی که تقریبا ۲۹ درصد کل مصرف کنندگان منطقه خاورمیانه را تشکیل می دهند. به عبارت دیگر اگر جمعیت زنان خاورمیانه ۱۵۵ میلیون نفر باشد، ۹ درصد این زنان یعنی ۱۴ میلیون نفر زنان ایرانی حدود یک سوم یعنی ۲/۱ میلیارد دلار هزینه لوازم آرایشی از ۷/۲ میلیارد دلار بازار لوازم آرایشی خاورمیانه را پرداخت می کنند.

طبق گزارش مزبور درمیان کشورهای این منطقه، ایران با ۲/۱ میلیارد دلار درفاصله کمی بعد از عربستان با ۲/۲ میلیارد دلار و در رده هفتم مصرف لوازم آرایشی در دنیا قرار دارد. 

   بعد وقتی می افتن تو خیابانها صدای جیغ و داد مرگ بر اسراییل آنها گوش آدم رو کر می کنه... مرگ... بر... اسراییل ... بابا..بروید چسب دماغتان را بکنید... بروید ماهی دوازده هزار تومان آرایشتان را روی هم بگذارید تا دنیا را با تکنولوژی تکان بدهید... با دماغهای عمل کرده و بوتاکسهای زیر ابرو و هزینه های اضافی آرایش، هزارها فقیر و دزد و بیچاره، سر و سامان می گیرند... خیال کردید اینکه دو دقیقه ای نماز ظهرتان را تمام می کنید و بعدش سه ساعت جلو آیینه دارید با قیافه اتان ور می روید.. بعدش که مردید ورفتید عالم برزخ... می گویند بفرمایید شام.. شام حاضره سرد نشه؟؟؟ خیال می کنید دل جوان مردم را به تب و تاب افکندن جرمی نداره؟ خیال می کنید لباس عجق وجق پوشیدن و مانتوی تنگ پوشیدن، دودش به چشم خودت نمیره؟  بعد خانم تشریف می بره مسجد و دستاشو بلند می کنه و اشک می ریزه و میگه دعا بهترین سلاح مومنه... آره جون خودت دعات تا طبقه ی هفتم آسمانها هم خواهد رسید.. به همین خیال باش.. مواظب باش از ترس خدا هم اشک نریزی چون خط چشم و کرم صورتت پاک می شه... مسجد هم نری چون خواستی وضو بگیری... که می افتی توی چندین هزار تومان ضرر..

    باور کنید همین یکی دو روز پیش چشمم به دختر خانم تازه عروسی افتاد ..به خدا برای دور کردن فتنه ی آن نگاه یک لحظه ای.. این قدر قرآن خواندم و تسبیحات گفتم که خودم هم خسته شدم.. بلکه بادش از کله ام بپره بیرون... اصلا نمی دونم پدر بی غیرتش چطور اجازه می ده دخترش این جوری .. چه عرض کنم ..اون جوری بیاد خیابان.. نامزدش هم همین طور... نمی دونم اگر سنی نیستید ..مسلمان که هستید.. مسلمان هم نیستید.. انسان که هستید... به خدا خیلی از حیوانات از این آدمها غیرتشون بیشتره... باید بگم.. چه کنم .. منم مثل شما آدمم و مریض نیستم... البته ببخشید..این بیان واقعیت است و نمی خواهم بگم ایمانم از اون ایمانهای محکم و استواره... این چیزیه که در طی روز، بیشتر مردم باهاش سر و کله می زنند ولی خیلی ها درباره اش چیزی نمی گن.. 

    البته که اطاعت نمانده .. اطاعت پدر از خدا که نمانَد؛ اطاعت فرزندان هم از او نمی مانَد.. وقتی پدر در مغازه صد تا قسم دروغ می خورد تا جنسش را قالب کند.. وقتی چینی را به جای فرانسوی به خورد کوهدشتی و اصفهانی می دهد... دیگر می خواهی دخترش ماهواره رو نگذاره رو کانال پی ام سی؟ دیگه می خوای برود آنچه نباید ببیند، نبیند؟ وقتی پول، اینطوری به دست میاد، انتظار دارید، زن و دخترش چه جوری خرجش کنند؟ راهی بهتر از خرید لوازم آرایشی تقلبی؟ بازارها را نگاه کنید.. چند درصد بازار متعلق به زنها نیست.. به راحتی می توانم بگویم شاید بیش از هفتاد درصد مغازه ها برای خانمهاست...

    راستی وقتی پدر و برادر یا شوهر، به صورت تشریفاتی تشریف می برند مسجد و نمازشان را می خوانند و هر طور که خواستند خوردند و هرطور که خواستند گفتند و هر طور که خواستند خانواده را به حال خود گذاشتند.. دختر و پسر بیچاره با این همه بی نظمی اخلاقی و شخصیتی و فشار غریزه ی جنسی چه خاکی به سرشان بریزند؟ وقتی پدر خودش می نشیند با خانواده فیلمهای پی ام سی را می بیند و می بیند که چطور یک زن شوهردار با چند مرد رابطه دارد و یک دختر با چند پسر خوش تیپ همبستر می شود.. پس دخترش اگر رفت و با یک یا چند تا آقا پسر، دوست شد و باهاشون رفت این ور و اون ور.. دیگه .. چه جای شکایت است؟ اما خانمها چه دختر یا زن.. واقعا مسئولیت سنگینی بر گردن دارند.. نباید بی گدار به آب زده و در مورد رفتار و قیافه ی خود بی خیال باشند.. گرگهای فراوان در کمینند تا دمار از روزگارشان درآورند و تکه پاره اشان کنند.. زبانها بسیاری چربند تا بتوانند آنها را بفریبند و از راه به در کنند...  

( در اينجا نكته اي در مورد رفاقتهای خیابانی و تلفنی به ذهنم رسيده تا قبل از اين كه برود گوشه ايش را بنويسم: راستي اگر جنس مخالفي كه با تو دوست است بگويد فلان جا برويم و پدرت يا مادرت بگويد نروي كدام يك را انجام مي دهي و احساس مي كني برايت دلسوزي مي كند؟ مسلما حرف والدينت. چون احساس مي كني آنها به تو دروغ نمي گويند. راستي تا چه اندازه حرف رئيس جمهور يا استاندار را دروغ نمي داني؟ مثلا اگر در تلويزيون يكي از آنها بگويد از ماه بعد به هر نفر ايراني ماهي صد هزار تومان داده مي شود؛ باور مي كني؟ به احتمال زياد آري..

     راستي چه كسي را راستگوترين نفر تابحال دانسته اي؟ از فاميل از آشنايان از همكلاسي هاي قديم  از استادان. من مي خواهم از كسي سخني برايت نقل كنم كه به شهادت دشمنانش، در طول عمرش يكبار هم دروغ نگفت و هيچكس از او حرفي و خبري كه دروغ از كار درآيد نشنيد. او آخرين فرد برگزيده براي رساندن دستورات خدا و نام پاكش هم محمد بود. سلام خدا بر او. بر پاكترين كسي كه دنيا به خود ديده است. او مي فرمايد: قسم به خدايي كه جانم در دست اوست هر زني كه خود را آرايش كند و عطر به خود بزند و ازخانه اش بيرون برود؛ وارد بهشت نمي شود و بوي بهشت را هم استشمام نخواهد كرد؛ اگر چه بوي بهشت تا مسافتهاي زياد هم استشمام مي شود و مي فرمايد: هر زني كه ابروانش را باريك كند و لباس تنگ يا نازك بپوشد و موهايش را مثل كوهان شتر برجسته سازد؛ خداوند او را از رحمت خود دور كرده و لعنتش كرده است.( مگر اين كه توبه كند و كارهايشان را اصلاح نمايد).

    خداوند هم در كتابش فرموده: بي ترديد كساني كه در ميان مردمان، فواحش را شيوع مي دهند و مايه ي ترويج فساد مي شوند در دنيا خوار گشته و در قيامت نيز عذاب مضاعف دارند..مگر كسي كه كوتاه بيايد و عمل درست انجام دهد.

    ... راستي خدا چنين حقي را به گردن ما ندارد كه سخنش را بپذيريم؟ و حرف و دستور او و فرستاده ي دلسوزش را جلوي حرف هر كس ديگر بگذاريم؟ بگذار دیگران هر چه می خواهدن بگویند..بگذار بگويند خشك شده.. مذهبي شده بي صفا شده! .. درود بر اين خشك شدن از لجن معصيت ... درود براين بيرون آمدن از خماري غفلت.. هزار رحمت بر اين مذهبي شدني كه مرا از چنگ اين همه گرگ به در مي كند..

    اگر درست زندگي كردني كه مطابق راه خداست بي فرهنگيست.. ننگ بر آن فرهنگي كه برهنه ام مي كند و مرا به بي عفتي سوق مي دهد.. ننگ بر آن كلاسي كه بازيچه ي دست نامحرمم مي كند.. عروسكم مي كند تا اين و آن هر جور كه دلشان خواست بغلم كنند و بعد پرتم كنند وسط آشغالهايشان... ننگ بر همه ي دروغگويان و چاپلوساني كه برده ي غريزه هاي شيطاني و هوسشانند. ...خداحافظ اي محبوبهاي چندروزه... خداحافظ اي هوسهاي حبابدار... خداحافظ اي كشتيهاي كاغذي ... اي زيبايي كه تخت و تاجت با يك اسهال و استفراغ از بيخ و بن بركنده مي شود...

    اي معشوق ناپايدار! من مطيع تو باشم كه برده ي شهوتت هستي يا مطيع خدايي كه آسمان و زمين را برايم خلق كرده؟ باران را برايم قطره قطره فرستاده... خورشيد را برايم منبع نور و گرما قرار داده... وابسته به تو باشم تويي كه با چند دقيقه شيشه ي عفتم را مي شكني و روسياه خدا و خانواده ام مي كني يا دلبسته به كسي باشم كه همه چيزم اوست .. آبرويم در دست اوست .. جانم ... سلامتي ام... زندگي ام... اگر لايق باشم عزتم مي دهد... از شر ددان و بدخواهان محفوظم مي دارد... اگر در قايق زندگي در ميان تلاطم امواج حوادث و اتفاقات و مشكلات تنها ماندم... مگر جز او مي تواند نجاتم دهد؟ .. جز او مگر فريادرسي هست؟ ... حاشا و كلا... راستي بازهم اگر خدا چيزي بگويد و دوستي از جنس مخالف و والدين چيزي ديگري گفتند، كدام را ترجيح مي دهي؟ من مي گويم: اگر توانستي از قلمرو ملكيت و  حاكميت خدا بيرون بروي و جايي بروي كه خدا نتواند تو را و كارهايت را ببيند و نتواند سخنت را بشنود و ملك او نبود؛ حرف ديگران را مقدم بدار و الا بدان كه آنها هم همگي ملك خدا هستند. حرف خدا را براي بنده ي خدا نمي شود بر زمين انداخت.... اگر جانب خدا را گرفتيم بگذار همه ي عالم يكي شوند... مگر كسي از پس خدا برمي آيد.. مگر ميداني كه در يك طرفش خدا باشد كسي ياراي آن را دارد كه در طرف ديگر حضور يابد؟ مگر خدا خود قول نداده كه از بندگانش محافظت و دفاع كند؟ مگر خدا مثل دختر همسايه دروغگوست ... مگر خدا مانند پسر همدانشجويم چاپلوس و لفاظ است؟...مگر از حرفش برمي گردد و زير قولش مي زند؟ مگر قول بابا از قول او محكمتر است؟...

   پس ازياد نبريم كه خدا فقط از ما نمي خواهد تا خواب شيرين صبحدم را ازخودمان حرام كنيم و نماز بخوانيم فقط به اين دليل كه او گفته؛ بلكه اينها همه مثل داروهايست كه قرار است هر شش ساعت يكبار بايد مصرف كنيم.... براي خود ماست... براي سلامتي روح و روانمان. براي اينكه روز را با ياد خدا و براي رضاي خدا و در مسيري كه خدا برايمان درست دانسته شروع كنيم. خدا به نماز و روزه ي ما نيازمند نيست بلكه دوست دارد كه ما راحت باشيم ...از دردسر و مشكلات... براي ما قوانيني قرار داده كه پله پله ما را به بهشت مي رساند. مي خواهد با دلي پاك و دور از همه ي پليديها بميريم. نمي خواهد كجروي كنيم.. نمي خواهد سر به بيراه بنهيم و توي باتلاق بيفتيم. از ما مي خواهد كه در همه ي امور زندگي مطيع او باشيم در غذا خوردن ..نظافت.. لذت بردن... تفريح رفتن و ورزش كردن... خوابيدن .. رفتار با والدين و فاميل... با بيگانگان... دانشگاه رفتن و كار كردن .. خدا در همه ي اينها براي ما برنامه قرار داده خيلي خودخواهي مي خواد به ميل خودمان هرجوركه خواستيم زندگي كنيم و خود را به او نسپاريم و راهي را كه برايمان برگزيده نرويم...

     اينها بخشي از آنچه بود كه از خير و خوبي برايت جمع كرده بودم تا هديه ات كنم. نه قصد تظاهر داشته ام و نه آخوندانه نيت منبر كرده ام... پاي ملخي بود كه به تحفه آوردم



نوشته شده در یکشنبه 1390/04/26 ساعت توسط یوسف
 

هدایت، دست خداست و به زور نمی شود هیچکس را بر مسیر هدایت نهاد

الا به اذن پروردگار.

دعوت به سوی حق، ریزه کاریهای فراوان دارد که یک از آنها میانه روی در آن است. میانه روی و اعتدال باعث جذب مردم و دوری از تفرقه بوده و در خلال آن می توان مفاهیم اسلام را به درستی به دیگران فهماند.

متن زیر سخنرانی عالم مشهور مسلمان شیخ

محمد بن صالح العثيمين _ رحمه الله _

می باشد که به شرح این خصوصیت پرداخته است.

   

 



ادامه مطلب . . .

نوشته شده در چهارشنبه 1390/04/22 ساعت توسط یوسف
از عطر و كيف و روسري ميليوني تا لامبورگيني 600 ميليوني

فقیر و ثروتمند 

در شهر تهران، شهری که برخی مردان آن با یک پیکان مدل 50 از كله ي سحر تا پاسی از شب برای کسب روزی حلال، خیابان‌های شهر را در زمستان و تابستان گز می‌کنند، بعضی ها هم هستند که خریدهای آنچنانی دارند و حاضرند چیزی را به دهها برابر قیمت همنوعانش بخرند.

                                          

برخي قيمت ها بيشتر شبيه شوخي هستند و باور بعض از آنها هم از جمله كار هاي سخت است. ولي بايد بپذيريد و باور كنيد، كفش 3 ميليون توماني، عطر يك ميليوني، كيف 18 ميليوني و ... خودروي 600 ميليون توماني در همين شهر تهران به فروش رفته است و البته خواندن اين گزارش به بيماران قلبي و اعصاب و روان توصيه نمي شود.



ادامه مطلب . . .

نوشته شده در یکشنبه 1390/04/19 ساعت توسط یوسف
 

( آخرین خبرها حاکی از آن است که آخرین خانه ای که حاج عبدالله وارد آن شده شناسایی و تعدادی از ساکنین آن دیروز ۲۱/۴/۹۰ بازداشت شدند اگر چه این افراد شاید سرنخ باشند نه قاتل.

     این خانه از طریق بچه ای که این مرحوم را با آن فرد جوان به آن منزل برده از طریق دوربین بانک ملی شناسایی شده و توسط نیروهای امنیتی شهر، افراد مذکور بازداشت شدند. در اینجا جا دارد از عزیزان بانک ملی مرکزی جوانرود و زحمتکشان امنیت شهر نیز با همه ی کاستی هایی که گاهاً بروز می دهند؛ تشکر کنیم. من لم یشکر الناس لم یشکر الله)

عكس زیر توسط دوربین بانک دریافت شده که مرحوم حاج عبدالله در آخرین تصویری که از او گرفته شده دارد آخرین قدمهایش را همراه با فرد جوان و بچه ای که او را به خانه ی مورد بحث کشانده اند، برمی دارد و دارد به سوی مرگ حرکت می کند. مرگی که همه از آن فرار می کنیم و نمی دانیم که داریم به سویش می رویم. این کوچه، کوچه ی کنار بانک ملی مرکزی جوانرود می باشد.(با توجه به فيلتر بوىن سايتي كه اين عكس در آن آپلود شده، فقط در حالت اجرای فیلتر شکن، قابل رویت می باشد)           

ع ويسي

اما آغاز ماجرا....

در روز ۱۵/۴/۱۳۹۰ یکی از ثروتمندان مشهور جوانرودی بنام حاج عبدالله ویسی پس از ربودنش به قتل رسید و دو روز بعد جسدش در حاشیه ی شهر جوانرود پیدا شد.

  نامبرده از فعالان اقتصادی شهر جوانرود بود که در راستای امر اشتغال و فعالیت اقتصادی این شهر سهم بسزایی داشت. ایشان قبل از مرگش (تا آنجا که من مطلعم،) قطعه زمینی را برای احداث مسجدی در محله ای فقیر نشین که مردم آنجا توانایی ساختن آن را نداشتند اهدا نموده بود و تا آنجا که می توانست در فعالیتهای خیریه و مردمی از مردم و سایر خیرین،دوری نمی گزید.

 در ابتدا از خدا می خواهیم که اعمال خیرش را پذیرفته و از سیئاتش بگذرد و ما را و او را از رحمتش بی نصیب نفرماید که رحمتش آسمانها و زمین را در برگرفته و در صورت بهره بردن همه ی ما از رحمتش، ذره ای از آن کاست نخواهد شد. آمین

    نمی خواهم در اینجا به شرح قتل مرحوم حاج عبدالله بپردازم زیرا جزییات این قتل، هنوز بر خیلی ها پوشیده است. اما خواستم از این فرصت، حسن استفاده را کرده و ثروتمندان و مشهورین بین مردم و به ویژه آنها که اهل منطقه ی جوانرود می باشند را مخاطب قرار داده و نکاتی را به آنها گوشزد نمایم:

۱- اولا مرگ، حتمی ست و هر کسی طعم آن را خواهد چشید. فتنه انگیزترین کالای دنیا پس از زنان، مال دنیاست. رسول خدا ص می فرمود: زمانی بر سر شما خواهد آمد که دیگران، همچون درندگان گرسنه، به شما حمله ور خواهند شد و شما را غارت و چپاول خواهند کرد. گفتند : ای رسول خدا از کمی تعدادمان؟ فرمودند:کم نیستید بلکه فراوانید اما هیبت شما در دل دشمنانتان نمانده و دشمنان در دل شما صاحب هیبت شده اند. گفتند چه چیز باعث این حالت گردیده؟ فرمودند: حب الدنیا و کراهیه الموت. محبت و انس با دنیا و نفرت و هراس از مرگ.

    راستی شمایی که هم و غمتان پول اندوزی و زیاده خواهی شده و به اسم خدمت به مردم، زمین می خرید و آپارتمان می زنید و با این و آن ثروتمند، در سرمایه گذاریهای کلان، شریک می گردید؛ بدانید که مرگ پایان این زندگانی دنیاست. بدانید که تومان به تومان باید حساب پس بدهید. از کجا آمده و برای چه خرج شده. شما را به خدا خودتان را فریب ندهید. گول خواسته های ناحق زن و بچه را هم نخورید. چشمی به قیامت افکنید و تمناهای  بی جای دلتان را بمیرانید. هر چه نزد شماست مال خداست. موقتا پیشتان است.

   از سرنوشت این مرحوم هم درس عبرت بگیرید. شاید قرار می بود شما جای او بودید. خدا فرصتی دیگر به شما داد تا شاید بتوانید قدمهایی مثبت به سویش بردارید. شاید کمترکسی از شماها مثل او در فعالیت بود. اما آیا آماده مرگ بود؟ آیا حاضر بود خدمت خدای خودش برود؟ آیا کار ناتمام نداشت؟ بکوشید که هرگاه مرگ آمد آماده ی آن باشید. می گویند: یکی از دوستان عارف نامی، منصوربن زادان گفته است: بیش از بیست سال در سرما و گرما همراه منصور بودم؛ قسم به خدا اگر به او می گفتیم ملک الموت دم در است، چیزی به عبادتش افزوده نمی کرد و هراسی در دلش به وجود نمی آمد.

    ۲- از ثروتتان بترسید زیرا در قرآن آمده است که خداوند هر پیغمبری را که برای هدایت قومی فرستاد غیر از این نبود که همیشه، ثروتمندان و مرفهان آن قوم می گفتند: انا بما ارسلتم به کافرون( ما به آنچه شما آورده اید، کافریم و قبولش نداریم). مال دنیا وسیله است هدف نیست. شمایی که می خواهید تهران بروید اگر هواپیمایی به شما بدهند و خلبانی بلد نباشید، اگر چه احتمال زود رسیدن شما به مقصد زیاد است اما اگر طرز استفاده از آن را بلد نباشید، شاید هرگز به مقصد نرسید. ثروت، ایمان سلیمان می خواهد. همدردی با فقرا و ایتام می خواهد.

    می گویند: پادشاهی به زاهدی مشهور رسید و گفت شما فلان زاهد هستید؟ زاهد جواب داد: منم فلانی ام اما زاهد نیستم شما خودتان زاهد هستید. من اگر به چند لذت و رفاه دنیا پشت کرده ام، کار زیادی نکرده ام اما شما زاهدید که به کم دنیا چسبیده اید و به زیاد قیامت زاهد شده اید. اموال و لذتهای دنیا، حتما و حتما برای آزمایش شماست. مواظب قدر الهی باشید. دنیا همیشه این طور نمی گذرد. روزی برای شما و روز دیگر شاید بر علیه تان باشد.

۳- بدانید که عبدالله ویسی حتما باید در آن روز و ساعت، کشته می شد. مهلتش تمام شده بود و خداوند، جان او را مایه ی آزمایش کسان دیگری کرده بود. اگر هرگز قاتلانش پیدا نشوند مشکلی پیش نمی آید جز برای طاقت و تحمل ما که ظرفیتش کم است.

   در یکی از جنگهای زمان حضرت عمر (رض) در منطقه ی افغانستان کنونی، به لشگر مسلمین شبیخون سختی زده شد و شماری از مسلمین به شهادت رسیدند وقتی که خبر به امیر المومنین رسید و فرماندهان از اینکه نتوانسته اند قاتلان را بشناسند و در رفته اند اظهار نگرانی کرده بودند؛ امیر المومنین عمر فرمودند: نگران نباشید اگر شما نتوانستید قاتلان را بشناسید و از دستتان در رفتند. روز قیامت خدا همه ی آنان را از صف مردمان بیرون کشیده و به  مجازاتی که لایقشان باشد محکوم خواهد کرد.

   نگران مهلت خود باشید که کی به پایان می رسد. تلاش کنید که خود را از گرداب غفلت بیرون بکشید. با صدقه، با سرکشی به خانه های ایتام با نشستن پای درددل آنان. بدانید که اگر رزق وروزیی دارید به برکت وجود آنهاست. بدانید که خدا آنان را مایه ی آزمایش شما قرار داده. بچه های خردسالشان را نوازش کنید. دلداریشان بدهید. چگونه حاضرید فرزند دانشجوی خود را در بهترین شرایط به دانشگاه فرستاده و بیشترین پولها را در جیبش بگذارید اما حاضر نیستید پول ترم یک دختر دانشجوی فقیر روستایی را که چشم امید خانواده اش برای درآمدی در آینده، به اوست؛ بپردازید. حتما چنین دانشجوهایی اصلا وجود ندارند ..ها؟ حتما همه جا مثل خانه ی شما، امن وامان است؟ حتما می گویید به من چه؟ من چکار دارم که پدرش عرضه ندارد و نمی تواند خرجش را بدهد... خداوند می فرماید: خیال می کنید ما بیهوده شما را آفریده ایم؟ خیال می کنید امتحان نمی شوید؟ جز این نیست که حتما بایستی امتحان پس بدهید.

  به یاد داشته باشید خداوند زنی بدکاره را به خاطر ترحمش به سگی و آب دادنش به او بخشید... به یاد داشته باشید که نکند بهانه ای پیش خدا نداشته باشید.. نکند بچه ی همسایه، یا حتی فرزندان بزرگترشان، از کباب شما مشامشان مست شده و معده اشان خالی مانده باشد. این همه مهمانی تجملاتی چرا؟ این همه ولخرجی برای فلان مقام و فلان دوست چرا؟ قسم به خدا همان گونه که بزرگان فرموده اند:

در روز قیامت از همه کارهایتان پشیمان خواهید شد و بار گردنتان خواهند گردید مگر کاری که فقط بخاطر رضایت الله ج بوده باشد

سخنی با قاتلان حاج عبدالله ویسی

نمی دانم از کدام سیاره ی سیاه، بر خاک کردستان قدم پلیدتان را گذاشته بودید... نمی دانم چطور دلتان آمد یک مسلمان کرد را که کفیل ایتام و فقرا بود از حیات منع کردید... نمی دانم چه کارهایی کرده بودید که شکم گناهانتان ترکید و این مصیبت را زادید... خیال کرده بودید دزد و گردنه گیر گرفته اید؟... خیال کردید دارید گوسفند، قربانی می کنید؟... خیال می کنید چون دیه برای همه یکسان است پس جان شما با جان این بنده ی خدا برابر است؟... هیهات و هیهات...

     برادر یکی از جنگاوران عرب را کشتند و به آن جنگاور گفتند: نگران مباش ما اگر قاتل را هم نیافتیم برادرش را به جای برادرت خواهیم کشت. اما او گفت: یعنی جان برادر من با جان قاتل یا برادرش، مساوی باشد؟ به خدا سوگند ! جان او و برادرش به بند کفش برادرم هم نمی ارزد چه برسد به جانش. به خدا سوگند ! تا انتقام برادرم را نگیرم برای حمام کردن هم لباسهایم را از تن بیرون نخواهم آورد...

بدبخت به شما که رنگ ننگ به چهره مالیدید... می دانم که دلهایتان از بی طراوتی یاد خدا، زنگ زده بود ... می دانم که از بی برکتی دوری با بهترین مکان دنیا، مسجد، به جای ملائکه ی رحمت، فوج فوج، شیطان بر سرتان می بارید...

    می دانم سیلاب خطاهایتان، سد آبرویتان را شکست و خود را نگونسار کردید... کاش زمین طاقت ما را داشت تا می دیدید که چگونه بلعتان می کرد و دنده هایتان را به هم می فشرد...

   دیروز در نزدیک یکی از روستاها، جوانی به من می گفت: برادر کوچکتری دارم که وقتی که در جوانرود درس می خوانده این حاجی عبدالله هر ماه به صورت ثابت، مبلغی را برای کمک خرجش به او می داده بدون آن که او را هم بشناسد...

     جایش در صف اول مسجد قبا خالی ست.. گویی مسجد هم دلواپس او بوده... طراوت از مسجد پریده... شاید اکنون او هم از مرگ حاجی، خبردار شده.. اصلا نمی دانم با آن همه مشغله، حاجی چطور فرصت می کرد همه ی نمازهای فرضش را در مسجد بخواند...

     ماموستایان شهر او را با کمکهایش می شناسند با همیاری در بنای حجره ها و مساجد و کمک به طلاب علوم دینی... به مسجد ثلاث باباجانی پانزده میلیون تومان پول داده بود... ملائکه او را می شناختند... به خدا اگر یک وجب از مساجدی که او در ساختنش دست داشته قبول درگاه رب العالمین بشود، بدبخت بدبخت تر می شوید... مسجد فقط جای نماز خوانها که نیست؛ مأمن ملائکه هم است. برای ملائکه خانه درست می کرد ... می دانید چه کردید؟... خانه ساز ملائکه را پرپر کردید...نمی دانستید که ملائکه هم بر فرازآسمانها دعا می کنند؟.. اگر دعای ما به واسطه ی خطاهایمان قبولش مشکل است آن بندگان پاک خدا که گناهی ندارند... لعنت ملائکه را شامل حال پریشان خود کردید... وای به حالتان که چه ضدحالی به احوالتان زدید ...

    بچه های بی بضاعت روستا را از کمک خرجشان محروم گذاشتید... دیگر شام، سفره اشان خالی ست.. دیگر برای کرایه ی رفتن به دیارشان، در مضیقه اند.. دیگر نمی توانند با پولی که حاج عبدالله به آنها می داد برای خواهر کوچکشان، عروسک، کادو ببرند. گذاشتید که به جای خرید لباس نو، لباس کهنه ی برادر بزرگشان را به تن کنند...

    تعداد فقرا و ایتامی که او به آنها پول می داده را هنوزکسی نمی داند... از بس که فراوانند... نگفتید که بیوه زنان یتیم پرور، دیگر کجا بروند؟ نگفتید پیرزنان زیرزمین نشین، دیگر در جلوی کدام طلافروشی توقف کنند؟ چرا به بچه های یتیم یا آنهایی که پدرانشان ماههاست برای کار از منزل خارج شده و هنوزنیامده اند، رحم نکردید؟ چرا دلتان به حالشان نسوخت و نگفتید که آن بچه ها هم آدمند و گیلاس دوست دارند. نمی دانم از کدام تبارید که دل، چنان سنگ دارید و کله همچون کدو.

    دنیایتان را که آلودید... بر صفا، جفا کردید... خشم خدا را برانگیختید.. هزاران دل را هم جریحه دار کردید... به پیر و یتیم رحم نکردید.. به کودک و جوان، دل نسوزاندید.. منتظر باشید که نیزه های آسمان هر شب بر دل خفته اتان بنشیند.. خواب دیدید که خواستید به نوایی برسید... منتظر باشید که شبهای بسیار خواب به چشمتان نیاید... چه برسد به خواب دیدن... دعای پیرزنان و یتیمان، پیشکش شما باد... داغ اشک یتیمان بر گونه اتان خوش باد... خوش باد و هزار بارتان خوش باد...

    گمان نکنید ماه همیشه پشت ابر خواهد ماند... با سنتهای خدا مقابله نکنید... در دنیا، قبل از قیامت هم زهر تلخ عذاب را خواهید چشید... امروز اگر نشد فردا که روزی دیگر است.. آبروها دست خداست.. همه ی نهانیها را اوست که می داند... پروردگار خوب می داند که چه وقت باید پرده از چهره اتان برافکند. گناه کوچکی نکرده اید.. قتل کرده اید آدم کشته اید... امیرالمومنین عمر(خدا از او راضی باشد) بیست و سه نفر را که در قتل یک نفر شرکت داشتند؛ دستور به قصاص و قتل همه ی آنها داد و فرمود: به خدا قسم اگر تمام مردم یمن هم در این قتل دست می داشتند دستور به کشتن همه ی آنها می دادم...  

    بلای بزرگی به سر خودتان آوردید .. با خدا طرف شدید با مالک الملک، با قادر مطلق، یعنی هر چه بخواهد می تواند انجام دهد.. خیال کردید خدا مخلوقات را خلق کرده و رفته شمال؟ خیال کردید تا قیامت دیگر کاری به کار کسی ندارد و از جریانات بی خبر است؟ نه ... تمام حرکات و خطورات قلبی تمام مخلوقاتش را می داند...

   می دانید فقط حاج عبدالله را نکشتید؛ همه ی مردم را کشتید... آری شما همه ی مردم را کشتید... حتما خیال می کنید این یک مبالغه از طرف من است .. نه این کلام خداوند است و قول داده که عذابی مضاعف را در دنیا و آخرت نصیبتان کند.

    اما.. آخرت... به قیامت برسیم ... میلیاردها نفر... هراسناک و عرق ریز، از بدو خلقت تاکنون، گرد هم آمده اند. همه هرچه دارند و کرد ه اند رو شده است. دادگاه خداوند که برگزار می گردد اولین گروه را که مهمترین پرونده ها را دارند برای حضور در دادگاه، حاضر می کنند. برای بررسی مهمترین پرونده.. چه می تواند باشد... از اول خلقت تاکنون... قتل... إسقاط حیات از بندگان خدا... قیچی زندگی افراد... خون به گردن افتادن... عذرها و بهانه ها دیگر به درد نمی خورند. این که زن و بچه ات رزق و روزی می خواستند دلیل آدمکشی نمی تواند باشد. این که خانه و ماشین نداری یا داری اما بیشترش را می خواهی عذر و بهانه ی آدم ربایی و خفه کردن نخواهد بود...

    تمام مقتولان با بدنهای زخمیی که خون گرمشان بر بدنشان جاریست در طرفی و در طرف دیگر بدترین خلایق، ایستاده اند و قاضی این محکمه، پروردگار تمام جهانیان. اگر یارای حضور در این صحنه را دارید پشیمان مباشید... اگر می توانید خدا را گول بزنید غمی به دل راه ندهید... اگر دانستید طرف، شاهدی ندارد مطمئن باشید خلاص می شوید ... ولی هیهات و هیهات...

  .. نمی دانم اکنون که به این مرحله رسیده اید چه بایست بکنید... من هم جای شما بودم، به اراده وهمتی بلند، نیاز داشتم که بتوانم این پینه ی بزرگ را بدوزم. دل بسیاری را خون کرده اید و خشم هزاران را برافروخته اید.. خدا را هم آزرده اید.. او به بنده اش مال داده بودید شما از او گرفتید.. به او جان داده بود شما از او ستاندید.. دمار از روزگار خودتان درآوردید.. بیخوابی های فراون در انتظارتان است.. خودتان را اگر نکشتید شاید سر به دیوانگی بسپرید.. اما.. اما بروید در گوشه ی تنهایی.. و تنها سر در گریبان افسوس گذاشته و روزها و شبهای بسیار اشک بریزید... سپس استغفار کنید.. یعنی خدایا غلط کردم غلط کردم.. عفوم کن.. ببخشم.. خودم را بدبخت کرده ام به فریادم برس...

    بروید سر به سجده بمالید و به خدا بگویید: ای پروردگار آسمانها و زمین! ای بخشنده ی توبه پذیر! مردمان همه از ما خشمگین اند و شما هم از ما نظر برگردانده اید... جز شما هم کسی را نداریم که به او پناه ببریم ... از کینه و غضب مردمان و خشم خودت به خودت پناه آورده ایم .. آمده ایم از این همه کینه و شمشیرهای از نیام فروهشته، به سرزمین رحمتت پناهنده شویم... هر چه می خواهی بر سرمان بیاور.. که لایق هر عذابی هستیم که خودت انتخاب کنی... بندگان ذلیل و درمانده ی توییم که جز تو کسی نداریم.. اگر می خواهی عذابمان ده و اگر می خواهی عفومان کن... بگویید: خدایا! اگر همه ی مردم را با خود دشمن کرده ایم و پولمان هم، زهر مارمان شده؛ اگر تو ما را تحویل بگیری و دلداریمان دهی برایمان کافی ست... کافی ست که تو نظری از روی ترحم وبنده نوازی بر ما بیفکنی که از خشنود کردن خلایق برای ما بهتر و برتر است.

           نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به   

                              که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی

   بروید شبی را در مسافرخانه ی صلاح الدین تنها مسافرخانه ی جوانرود بخوابید و بگویید: حاجی عبدالله خانه ات آباد که برای جوانرود چنین مسافرخانه ای ساختی. ننگ بر ما که تو را کشتیم... بروید به بچه هایی که روی تنها پله برقی جوانرود( در پاساژ حاجی عبدالله،) بازی می کنند بگویید: مرگ بر ما که نگذاشتیم حاجی عبدالله یه شهربازی هم برایتان درست می کرد.. بروید به غذاخوری حاجی عبدالله و پس از خوردن غذایتان، از خدا بخواهید سفره ی حاجی عبدالله در قیامت رنگین تر باشد... بروید از تمام پیر زنان و یتیمان و کم دستان جوانرود و روستاها حلالی بطلبید بگویید: نفرین بر ما که چراغ خانه هایتان را خاموش کردیم... بروید به طلبه ی علوم دینیی که از بی پولی درسش را ول کرده و رفته کارگری بگویید: بدبخت به ما که ویلانت کردیم و حجره ها را خالی گذاشتیم.

... بروید به ازگله .. بروید و در دشتهای خشک و تفیده اش، فریاد بزنید: خاک بر سر ما، که ما بودیم نگذاشتیم حاجی عبدالله هر هفته برای آبیاری شما بیاید... بروید قیامتی برای خودتان برپا کنید قبل از قیام قیامت. بروید و از زن و بچه هایتان خداحافظی بکنید شاید که از شدت ترس از عقوبت این گناه کبیره، گناهی که خطرناکترین کبائر است؛ یا از بیقراری وجدانتان، قلبتان ایستاد و هلاک شدید.   

     یوسف



نوشته شده در پنجشنبه 1390/04/16 ساعت توسط یوسف

گفتگو با دختر کارگر ۵ ساله

یکی از خوانندگان روزنامه دنیای اقتصاد روز گذشته در تماس با خبرنگار این نشریه از فعالیت یک دختر‌بچه 5 ساله در قالب یک کارگر ساختمانی در سطح شهر تهران خبر داد.

این خبرنگار برای پیگیری ماجرا به محل فعالیت این کودک مراجعه کرد و مشخص شد که به علت فقر مالی اين دختر بچه روزانه 8 ساعت به همراه پدرش در ساختمان‌های در حال ساخت در نقش یک کارگر ساختمانی فعالیت می‌کند.

پدر این دختر بچه –یگانه – می‌گوید: چون کسي را ندارم مجبورم دخترم را روزانه به سر ساختمان بیاورم که با توجه به اینکه زمان رفت و آمدم به شهر مامازن 6 ساعت است به شدت دخترم خسته و اذیت می شود.
او می‌گوید: در مامازن یک اتاق اجاره کرده که ماهانه 100 هزار تومان اجاره می‌دهد.

پدر یگانه می‌گوید: به دليل اينكه يگانه را روزها سر ساختمان مي‌آورم، او نيز پا به پاي من كار مي‌كند و فعاليت‌هاي سبكي همچون حمل‌ كيسه‌هاي مصالح ساختماني را انجام مي‌دهد. او می‌گوید: یگانه چند روز پیش به خاطر گرد و خاک ناشی از گچ و سیمان مریض شده و یک شب تمام تب کرده است.

این کارگر كوچك ساختمانی امیدوار است که مسوولان و شرکت‌های ساختمانی برای استخدام پدرش به عنوان یک سرایه‌دار از خانواده‌اش حمايت مالي كنند.

متن زیرگفت‌وگو با این کودک 5 ساله است، دختری که اگر چه فقیر است، اما پدرش برای تربیت او نهایت تلاش خود را کرده است.

یگانه! چرا اینجا کار می‌کنی؟

پدرم مریض است و پول نداریم. من هر روز با او می‌آیم که در خانه تنها نباشم. پدرم پایش درد می‌کند هر وقت کیسه‌های سیمان را بلند می‌کند اذیت می‌شود و شب‌ها از شدت درد خوابش نمی‌برد. من زور ندارم، اما کمکش می‌کنم که کمتر اذیت شود.

خانه‌تان کجاست؟

خیلی دور است ما در خانه‌مان یخچال و تلویزیون و تلفن نداریم.

چرا پیش مادربزرگ یا خاله‌ات نمی‌روی؟

مادرم مرده است. تازه مادربزرگم هم مرده و خاله و عمه هم ندارم.

چه درخواستي از مسوولان داري؟

پدرم نمی‌تواند کار کند، اما اگر کار نکند پول نداريم. هیچ‌ کس کمکمان نمی‌کند. پدرم می‌گوید اگر سرایدار یک ساختمان شود زندگی‌مان خوب می‌شود.


نوشته شده در پنجشنبه 1390/04/16 ساعت توسط یوسف
 

چنين بايد زيستن

راستی چگونه بهترین زندگی را داشته باشیم ؟؟

چگونه مثبت و نافع بودن را در عمل پیاده کنیم؟



ادامه مطلب . . .

نوشته شده در پنجشنبه 1390/04/16 ساعت توسط یوسف
 

شرح حديث جبريل عليه السلام



ادامه مطلب . . .

نوشته شده در پنجشنبه 1390/04/16 ساعت توسط یوسف

شجاعت علما در اظهار حق


جرات در اظهار حق يكي مهمترين صفاتي است كه شايسته است علما به آن متصف باشند آنطور که منكر را انكار كنند و به معروف امر كنند و آنچه را «بد» كرده است تذكر دهند، هركس و در هر رتبه اي كه باشد. اما معیار در بیان حق، آن نیست که سخنی درست را نسنجیده و نگنجیده بر چهره ی دیگری باید کوفت بلکه، مومن اگر هم عالم و داعی نباشد بایستی به صفت حکمت آراسته باشد چه برسد به اینکه عالم و داعی هم باشد. باید حق را طوری بیان کرد که مطمئن بود جای خودش است و ارزش خود حق را پایین نیاورده است.

 علماي مسلمان در طول تاريخ اسوه حسنه اي براي علماي مسلمان امروزند
ما اينجا سه مثال از جرات در گفتن حق از سه عصر مختلف بيان خواهيم كرد:



ادامه مطلب . . .

نوشته شده در پنجشنبه 1390/04/16 ساعت توسط یوسف

 فضل جهاد

    همه می دانیم که جهاد از ارکان دین ماست و کسی که جهاد را قبول نداشته باشد خللی بزرگ در ساختمان ایمانش وجود دارد. از آنجا که در این عصر، با تبلیغات مسموم  بیگانگان و بی احتیاطی برخی مومنان، این رکن مبارک مورد اتهام قرار گرفته و مساوی شده با تروریسم و جنایتکاری؛ لذا در اینجا فقط برای یادآوری هم که شده چند آیه و حدیث را آوردم تا حداقل رکن بودن جهاد را در ذهن داشته باشیم.

    اگر چه که فراموش نباید کرد که جهاد، احکام دقیقی را داراست که هیچ مومنی بدون دانستن فقه جهاد نمی تواند جهاد کند و برای رضایت خدا و دفاع از دینش جان و مال خودش را به خطر اندازد. و مانند کسی ست که بدون دانستن احکام نماز بخواهد نماز بخواند. که طبیعی ست بسیاری از قواعد و ارکان آن را انجام نخواهد داد.

    پس جهاد را چه کسی و چه وقت و با چه کسانی و بر علیه چه کسان دیگری انجام باید داد؛ موضوعیست که نمی توان حرف هر کسی را به راحتی درباره ی آن پذیرفت یا رد کرد. شاید کار هیئت علما یا شورای اهل حل و عقد یک منطقه باشد. اما به هرحال فقط علمای دین نمی توانند به تنهایی بدون همفکری با متخصصین سیاست و جنگ بر آن فتوایی دهند. بلکه در واقع معامله با جان، خانواده، اقتصاد مسلمین و ارزشهای اسلام است و هر کسی نمی تواند با جان صدها و هزارها نفر بر این معامله وارد گردد.

    پس نباید به فتوای جهاد هست یا جهاد نیست هر کسی اعتماد کرد. چون در این عصر، این فتوا کار فرد نیست کار افراد خبره و مخلصی ست که می دانند دارند چه می کنند و با برنامه ریزیهای دقیق، هدفشان خدمت به اسلام و مستضعفان است نه خیانت به هر دوی آنها. آن هم با کارشناسی های استراتژیک و رعایت مصالح اسلام و مسلمین نه مصالح حزبی و گروهی.

 



ادامه مطلب . . .

نوشته شده در دوشنبه 1390/02/12 ساعت توسط یوسف
 

بن لادن رفت اما... ظلم ظالمان از بین نرفته.. هنوز طرابلس و مصراته زیر آوار گلوله های وحشی فرعون زمانه اند.. هنوز یمن غرق در خودکامگی پادشاهش است... گویی بن لادن زود آمده بود گویی کسی نبود حرفش را بفهمد.. مردم دیر جنبیدند... بیش از سی سال مبارک بر مصر حکومت راند... آل سعود هنوز از اینکه کسی از درباریانشان نام بچه اش را اسامه بگذارد دلخور می شوند.. ندانستند که بن لادن یک فکر گشته و از کله ی اسامه سالها بود که به بیرون هم تراوش کرده بود... 

    بن لادن رفت اما... نه گفتن به ظالمان، باز هم مانده.. با همین نه گفتنها بود که بن علی از تونس گریخت... در بحرین و سوریه هم مردم، بن لادن شده اند... می دانست ثروتش همراهی اش نخواهد کرد.. می دانست در بحبوحه ی این دنیای دلفریب، دل را باید به یار باقی سپرد و در خدمت فرمانش بود... غار را بر کاخ ترجیح داد و دختران زیبای لندن را به جوانان افغانی پاپتی اما مخلص و صادق فروخت..

    بن لادن رفت اما.. اسلام همچنان پابرجاست و از طرح و برنامه اش ذره ای کم نشده و تغییر نیافته.. هنوز نماز صبح دو رکعت است.. هنوز درب مساجد باز است.. صدای اذان هم شنیده می شود... هنوز هم قرآن تلاوت می شود... اما جور دیگری.. گویی بن لادن تفسیر عملی آیات جهاد برای خیلی ها بود.. گویی برائت از مشرکین، دانشجو پذیرفته بود... گویی باد بود و کلاه از سر کچلها برداشت...

    بن لادن رفت اما.. چرا بن لادن، بن لادن شد؟ چرا این همه کینه نسبت به آمریکا و همدستانش در دل این مسلمان جای گرفته بود؟ مگر اسلام دین دشمنی و جنگاوریست؟ آیا بسیاری از خواسته های او معقولانه نبود؟.. خروج آمریکا از ممالک اسلامی و دوری از چپاول ثروتهای ملی آنان... عدم دخالت آمریکا و هم پیمانانش در امور داخلی دولتها.. تلاش در جهت بیداری مردم مسلمان برای تقاضای حقوقشان از رهبران دست نشانده ی خود.. اعطای درآمدها به مردم و برای مردم... آیا اینها خواسته های نابجایی بود؟

    بن لادن رفت اما... کارش را هم ناتمام نگذاشت.. زمانی رفت که همه دارند مسیرش را می پیمایند... حق خواهی و برائت از ظلم... مردم گلویشان خشک شده و جرعه ای آزادای می خواهد... و اسلام گلستان فاضله ی همه ی ملتهاست. آن هم نه اسلام آمریکایی و نه اسلام حکومت مذهبی و سکولاری.. بلکه اسلام محمد بن عبدالله ص... همان جامعه ای را می خواهند که مسلمان و مسیحی بتوانند بر علیه ظلم با هم همپیمان شوند و آزادانه بتوانند شعائر دینی اشان را انجام دهند... اسلامی که آمده تا رحمت و عدالت را برای مردم به ارمغان بیاورد... نه دیکتاتوری و حکومت فرد بر مردم ... بی اعتنا به شورا... بی محل به رعیت... دست در دست نامحرم... و پس انداز در بانکهای خارجی...

   بن لادن رفت اما... علی و عمر بهتر از او بودند... نه یک معصوم بود و نه یک کافر... بنده ای از بندگان خدا بود که بر اساس درک و درایتش به مبارزه با بی عدالتی و مزدوری پرداخت... هزاران نفر هم در این مسیر، سر به سرنوشت خود کردند و رفتند... درست یا غلطتش را تاریخ خواهد گفت.. و بهشتی یا جهنمی بودنش ر اهم خدا می داند... اما یک مسلمان بود... اگر مثل بعضی ها کافرش بدانی؛ اگر نبود؛ خود هستی و اگر دشنامش دهی، گناه کرده ای و اگر در اعلی علیینش نشانی، از غیب گفته ای...

   بن لادن رفت اما.. به جای او برای برخی ها هنوز رابین هود، سمبل آزادیخواهیست... چه کنیم .. دنیای خوب و بد نیست .. دنیای نفع و ضرر است. به هر که ضرر برسانی برایش بدی و به سود هر که کار کنی، خوبی. 

بن لادن رفت اما.. بیاییم بر نیکی هایش، تیک بزنیم و بر اشتباهاتش، ضربدر.

 



نوشته شده در شنبه 1390/02/03 ساعت توسط یوسف

   اگر پیغمبر ص در بین مابود !  عنوان برنامه ای گزارشگونه به صورت طرح سئوالاتی از مردم یا گیر دادن به اشتباهات رفتاری آنان می باشد که به بررسی قضایای مختلف اخلاقی و رفتاری در جامعه ی اسلامیمان می پردازد.

  اصل این برنامه به زبان عربی و در کردستان عراق به زبان کردی دوبله شده است.

از سئوالاتی که در این برنامه از مردم پرسیده می شود این است که: اگر اکنون برای یک دقیقه می توانستی به خدمت پیغمبر خدا ص برسی چه می گفتی و چکار می کردی؟

و یا اگر پیغمبر خدا ص جای تو بود چکار می کرد؟

این برنامه که حدود پانزده قسمت زیر بیست دقیقه ای می باشد در یک دی وی دی گرد هم آورده شده و شما می توانید آن را از فروشگاه و تعمیرگاه برادران سلیمی واقع در جوانرود - خ شهدا- یک مغازه بالاتر از کتابفروشی، تهیه بفرمایید.

تماشای چیزهای جالبی که در این دی وی دی هست مطمئنا غبار غفلت از بعضی دلها؛ خواهد زدود و واقعیاتی را برایتان بیان خواهد کرد.

  



نوشته شده در دوشنبه 1390/01/15 ساعت توسط یوسف

رسول خدا(ص) می فرماید:

هر کس یارانم را ناسزا گوید، لعنت خدا و فرشتگان و مردمان بر او باد



ادامه مطلب . . .

نوشته شده در دوشنبه 1390/01/15 ساعت توسط یوسف
 

رسول خدا (ص) از نگاه بزرگان غیر مسلمان



ادامه مطلب . . .

نوشته شده در سه شنبه 1390/01/09 ساعت توسط یوسف

الصورة الرمزية دموع قلم

پناه بردن به خدا یعنی رضایت به اراده ی او و ترجیح خواسته های خداوند بر خواسته های نفس. پناه بردن به خداوند یعنی اعتراف به حمایت دهی او و اظهار عجز در برابر حل مشاکل زندگی...

بیاییم با هم به خدا پناه ببریم، اما از چه چیز به خدا پناه ببریم؟

   بیا با هم سری به کلبه ی دور افتاده ی یاد خدا بزنیم آنجا که نه ترس از قدرتمندان دنیا وجود دارد و نه طمعی به ثروتمندانش.



ادامه مطلب . . .

نوشته شده در یکشنبه 1390/01/07 ساعت توسط یوسف

 

  

فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی;
فقر اینه که ماشین 40 میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی و رعایت نکنی;
فقراینه که پشت سر ماشینی که توی برف گیر کرده وایستی و بوق بزنی.

با توجه به توان متوسط افراد مردم در جامعه ی امروزین، بی شک تنوع ماشینهای موجود در بازار و قیمتهای نزدیک آنها باعث گردیده تا خیلی ها برای خرید ماشین صفر کیلومتر در سردرگمی بسر ببرند.

   به گمانم معلوماتی که در ادامه ی مطلب برایتان جمع آوری کرده ام، خواهد توانست به آنها که مانده اند چه بخرند کمکی حداقلی بکند. شما می توانید بجز راهنمای خرید خودرو صفر کیلومتر در ادامه ی مطلب، به مطالعه ی مطالب زیر نیز بپردازید:

مقایسه ای بین چند نوع خودرو: 

پیکان  یا   پراید؟

پژو یا ال ۹۰       

 سمند ال ایکس یا ال ۹۰

بهترین و بدترین ماشینهای داخل ایران   

لیست قیمت روز تمام خودروها تا بهمن ۸۹



ادامه مطلب . . .

نوشته شده در دوشنبه 1389/12/23 ساعت توسط یوسف
 

مگر جز به اراده ی الله ج ؛ اراده ای دیگر می تواند زمین را بلرزاند و دریا را مواج نماید؟

آیا این زلزله ها و سیل ها، جز به خواست پروردگار عالمیان می تواند صورت پذیرد؟

آیا خدایان دین (شین تو) توانستند بلایی از ژاپنی ها دفع کنند؟

آیا توانستند جلو زلزله و سیل ویرانگر روز ۲۰ اسفند ۸۹ را بگیرند؟

نگاهی به ژاپن و ارتباط تاریخی اش با الله رب العالمین.

نگاهی به تاریخچه ی دین در ژاپن و دوری از خالق عقل چشم بادامیها:



ادامه مطلب . . .

نوشته شده در چهارشنبه 1389/12/11 ساعت توسط یوسف

 

 

اگر برق نبود ملت مجبور می شد در تاریکی برنامه های تلویزیونی را تماشا کند./هر کس در تظاهرات کشته شود پشیمان می شود./ ازسخنان آقای قذافی

قذافی و مبارک و علی عبدالله صالح، آدم را یاد حدیث رسول خدا ص می اندازند: اتخذ الناس رووسهم جهالا( مردم دیوانگان را بزرگ خودشان می کنند). واقعا هم همین طور است ۴۲ سال رهبری و پادشاهی.. آن هم بر مردمی که بیشترین حافظان قرآن را در خود دارد

 قذافی... هم از زمره ی کسانیست که خود را بزرگ مسلمین می خواند و با گل آلودکردن دین، سالهاست که ماهی می گیرد و پول انبار می کند. پول مستضعفین و بیچارگان.

   شیخ عبدالحمید کشک رحمه الله گفته بود: یکبار در مراسمی در لیبی، در هنگام نماز عصر و در حضور عده ی بسیاری از علمای دین و اهل علم،همین قذافی امام جمعیت شد و در عین تعجب، نماز عصر را با صدای بلند خواند یعنی به صورت جهری؛ و وقتی که پس از سوره ی حمد، سوره ی قل هو الله را خواند کلمه ی قل هو را تلفظ نکرد. هرچه هم که نمازگذاران سبحان الله کردند؛التفاتی نکرد. پس از پایان نماز در پاسخ گفت: این قل هایی که در قرآن آمده اضافیست و ربطی به ما ندارد و خطاب به پیغمبر است و ما که پیغمبر پرست نیستیم؟ ... غافل از اینکه یکی از حکمتهای این کلمه این است که مردمان بدانند که پیامبر ص از طرف پروردگار عالمیان به او فرمان داده می شود از طرف کسی که اگر در ابلاغ وحی از او خطایی سر بزند رگ گردنش قطع می گردد.... راستی که می تواند بگوید قذافی کافر نیست؟ مگر قبول نداشتن یک حرف یا کلمه از قرآن و یا اضافه کردن به آن، از دلایل کفر آن شخص به دین و کتاب خدا نیست؟ آری قذافی بی دینی که رهبر میلیونها مسلمان درمانده شده و حاضر نیست که از قدرتش گامی عقب رود؛ صراحتا کافر به دین خداست اما با وجود میلیونها مسلمان عوام و جاهل به دین اسلام که فقط عادت به عبادت کرده و از مفاهیم بلند بندگی دورند؛ واضح است که ظلم بر آنان برای عده ای عوام فریب، کار ساده ایست.

 در زیر کمی از رفتارهای ضد اخلاقی او را بخوانید تا متوجه گردید چرا مسلمین عقب مانده اند...

معمر قذافی رهبر لیبی از زمان کودتای مشهور خود علیه ملک ادریس سنوسی در سال 1969 میلادی تاکنون تلاش می کند تا به عنوان یک رهبر متفاوت مطرح شود؛ چه در رفتارهای سیاسی و چه در سخنرانی هایش که عادت کرده از چارچوب های پروتکل سران خارج شود.

به گزارش عصر ایران به نقل از روزنامه الشرق الاوسط چاپ لندن، مهمترین مکان ظهور متفاوت قذافی نیز اتحادیه عرب و نشست های آن بود که توانسته لقب قهرمان همیشگی این نشست ها(!) را برای خود حفظ کند.

وی در نشست سران کشورهای عربی در شرم الشیخ قبل از حمله نظامی آمریکا  به عراق در هنگام سخنرانی ملک عبدالله پادشاه عربستان سعودی  وارد صحبت های او شد و سیاست های ریاض را به شدت مورد انتقاد قرار داد.

اصولا در هر نشست سران کشورهای عربی، همه خبرنگاران منتظر شاهکار یا شیرین کاری قذافی می ماندند و همیشه هم پیش بینی آنها به واقعیت می پیوست. در یکی از نشست ها، در هنگام سخنرانی سران، سیگار برگ روشن می کند. در نشست دیگری پس از آغاز جلسه، نشست را ترک می کند چرا که سران دیگر کشورها، ایده ها و افکارش را تایید نمی کنند.



وی در سخنرانی های اخیر خود هم عبارت ها و جملاتی را به کار برد که با تعجب بسیاری روبه رو شد.
جهان هیچگاه سخنرانی مشهور قذافی در نشست سران مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال 2009 در نیویورک و پاره کردن منشور سازمان ملل متحد و پرتاب آن به سمت جایگاه هیئت رئیسه را در میان خنده سران دیگر کشورها و دیپلمات ها فراموش نمی کند. این هم عکس آن حرکتش:


    در نشست سران کشورهای عربی در سال 2009 میلادی در شهر دوحه، قذافی به صورت ناگهانی وارد سخنرانی یکی از سران کشورهای عربی شد و هنگامی که با درخواست امیر قطر به عنوان رئیس جلسه برای توقف صحبت های خارج از دستور مواجه  شد  به شدت برآشفته شد و تعدادی از القاب خود را این گونه اعلام کرد: ارشدترین رئیس و رهبر کشورهای عربی، شاه شاهان آفریقا و امام المسلمین.

قذافی در سفر خود به ایتالیا از تمایل خود برای تبلیغ دین اسلام در این کشور خبر داد و گفت که می خواهد در باب اسلام سخنرانی کند اما شرط کرد کسانی که پای سخنانش می آیند فقط باید دختران زیبارویی باشند که قدشان حداقل 170 سانتی متر باشد! و چنین هم شد و قذافی پس از سخنرانی برای دختران قد بلند ایتالیایی به هر کدامشان یک جلد قرآن با 200 یورو پول داد.
جالب است بدانید او ترجیح داد که محافظینش از جنس خانم باشند و حتی در بیشتر سفرهایش هم خانمهای محافظ همراه او هستند:

 پیش از این پافشاری کرده بود باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا، اصالتا عرب و نام اصلی اش" ابو عمامه" است.

بیشتر سخنرانی های قذافی، پیشنهادات مختلف وی برای حل مسائل و بحران های منطقه ای و بین المللی هستند. مثلا او برای بحران اشغال فلسطین، پیشنهاد کرد کشور فدرالی به نام اسراطین با حضور یهودیان و فلسطینیان تشکیل شود. این نام نیز از ابتدای اسرائیل و انتهای فلسطین گرفته شده است.

قذافی برای اکثر مشکلات سایر نقاط دنیا هم از جمله کردها، دوکره، ایرلند شمالی، تبت در چین و ... راه کار هایی را مطرح کرده است.

وی همچنین دموکراسی را اینگونه تعریف می کند: "دیمونه الکراسی" یعنی ماندگاری صندلی ها.

قذافی در سال 1975 کتابی را با عنوان "کتاب سبز" تالیف کرد که شامل تمامی افکار و ایده های شخصی وی است. این کتاب پایه و اساس هر فعالیت و اقدامی در لیبی است.

قذافی در یکی از سخنرانی هایش خطاب به معترضین گفته بود: هر اندازه می خواهید می توانید تظاهرات و تجمع کنید اما وارد خیابان ها و میادین نشوید .... در لیبی می مانم تا زمانی که بمیرم یا اینکه عزرائیل مرا همراهی کند. .. آنهایی که در تظاهرات ها و تجمعات کشته شدند بسیار پشیمان خواهند شد.

قذافی پس از آغاز خودسوزی ها در تونس و دیگر کشورهای عربی، دستور داد هر فردی اقدام به خودسوزی کند به 5 سال زندان محکوم خواهد شد.

وی درباره زنان هم عبارت ها و جملات عجیب و قریبی دارد. از جمله گفته است: زن حق کاندیداتوری دارد چه مونث باشد چه مذکر. وی در جای دیگری نیز گفت: فرق زن و مرد این است که زن مونث است و مرد مذکر.

رهبر لیبی قبل از این هم در سخنرانی عمومی گفته بود: من دیکتاتور نیستم که سایت فیس بوک را فیلتر کنم اما آنکه وارد این سایت شود را بازداشت می کنم.

وی در یکی از سخنرانی هایش برای بهینه سازی مصرف برق هم گفته بود: اگر برق نبود ملت مجبور می شد درتاریکی برنامه های تلویزیونی را مشاهده کند.

هر چند در تحلیل شخصیت قذافی به اختلاف نظرهایی وجود دارد اما همه در عجیب بودن وضعیت وی اتفاق نظر دارند. تعجبی که از 4۲سال پیش تاکنون ادامه دارد.



نوشته شده در چهارشنبه 1389/11/27 ساعت توسط یوسف
 

از آداب دعا، و آنچه موجب قبول آن ميشود



ادامه مطلب . . .

نوشته شده در سه شنبه 1389/11/26 ساعت توسط یوسف
 

اشاره‌: متن زیر با عنوان، «تربیت دینی فرزندان» بازنوشت سخنرانی دکتر عبدالکریم سروش تحت عنوان « تربیت مذهبی فرزندان» می‌باشد که با اندکی تلخیص، از روی نوار کاست پیاده شده است.



ادامه مطلب . . .

نوشته شده در سه شنبه 1389/11/26 ساعت توسط یوسف

این روزها با نشر فیلم ظهور و رواج فرقه های منحرف شیطان پرستی و نیز گرمی بازار متافیزیک در کشورمان؛ بسیاری طالب دانستن هر چه بیشتر از دنیای جن و شیطان شده اند لذا نوشته ی زیر را که پژوهشی علمی دراین باره است تقدیمتان می دارم:

فهرست مندرجات:

مقدمه و معناي لغوي
جن در برابر انس
انواع جن:

الف: حالت و وصفي از آدمي

۱-جن به معناي اقوام وحشي بربر و افراد دور از تمدن و تربيت ..
۲- جن به معناي بيگانگان با زبان و فرهنگ يك قوم
۳- جن به معناي منافق و پنهان‌كار
۴- جن به معناي سران ستمگر مستبدين طغيان‌گر
۵- جن به معناي دوستان نااهل و رفيقان غير شفيق
۶- جن به معناي اوهام و تصورات خيالي

ب: جن وصفي براي ابليس

منشأ آفرينش

ج: جن وصفي از سنگهاي سرگردان، اشعه‌ها و عناصر كيهاني



ادامه مطلب . . .

نوشته شده در پنجشنبه 1389/11/21 ساعت توسط یوسف

از فراز بلندترين ساختمان جهان، برج 164 طبقة خليفه با 828 متر ارتفاع، مي‌توان نمايي از دوبي و تاريخچه اقتصادي‌اش را ديد. در حالي که مناطق فشرده و پر از ساختمان نمايانگر رشد و پويايي جديد هستند، نواحي کم‌تراکم، بقاياي دوران گذشته‌اند. ساخت اين آسمان‌خراش عظيم که 4 ژانويه 2010 افتتاح شد، نزديک 5/1 ميليارد دلار هزينه برد. اين سازه، رکوردهاي زيادي را به خود اختصاص داده؛ از جمله: سريع‌ترين آسانسورهاي جهان با سرعت 64 کيلومتر بر ساعت (18 متر بر ثانيه)، بلندترين پمپاژ عمودي بتن (606 متر)، نخستين سازه که علاوه بر بلندترين بودن، مسکوني هم هست، مرتفع‌ترين بالکن خارجي در طبقه 124 (ارتفاع 442 متري)، و مرتفع‌ترين مسجد جهان واقع در طبقه 158

برای دیدن عکسهای بیشتر روی ادامه مطلب،کلیک فرمایید:



ادامه مطلب . . .

نوشته شده در شنبه 1389/11/09 ساعت توسط یوسف

پشه

آیا خداوند شرم داشته باشد از اینکه به پشه ای مثال بزند؟

    دانشمندان وقتی که پشه را زیر میکروسکوپای قوی خود بردند متوجه شدند با موجودی عجیب طرف هستند که ..



ادامه مطلب . . .

نوشته شده در چهارشنبه 1389/10/29 ساعت توسط یوسف
 

راستي عقلي كه گره ها را برايمان مي گشايد و بند از گردن انديشه امان باز مي نمايد و در شبهاي تاريك اين عصر پرپيچ و خم كه هركه راهي اختيار مي كند؛ همچون چراغي تابان، نورافشاني مي كند؛ كدام عقل است؟ عقل لذت پسند يا راحت طلب؟ آري كدام عقل؟ عقل آزادي و هركي به هركي يا عقلي كه از بي پايه اي بايستي شش متر عمامه به سر بست تا گم نشود و جايي جا نماند؟

     راستي اگر نظام اقتصادي كشوري فقط براي يك ماه آينده برنامه ريزي كند؛ نظام موفقي خواهد بود؟‌ اصلا چرا مسواك مي زنيم؟ چرا غذاي مانده و آلوده نمي خوريم؟ چرا الكي دارو مصرف نمي كنيم؟ مگر براي آن نيست كه در آينده احتمال ضرر مي دهيم؟ راستي مگر دورانديشي و براساس مقصد در تلاش بودن، بهترين راه حركت نيست؟ اگر عقل ما براي فقط درست زندگي كردن مي بود بايستي تمام هم و غم ما صرف چه پوشيدن و خوردن و چطور بيشتر لذت بردن مي شد(‌كه البته متأسفانه الان اينطور است). چون عقلي كه براي زندگي انديشه كند مسلما براي طرز لباس پوشيدن و چگونه برخورد كردن در يك مهماني و چه براي طول عمر مفيدتر است؛ اهميت قائل مي شود نه براي ماوراي اين امور. ديگر خبري از غيب نيست ديگر مرگ پايان كار عاقلان اين جزيره ي كوچك زيبا و سرسبز است. خبري از خدا و بهشت و جهنم نيست. ديگر كسي چه مي داند كه همه ي رفتارها و حرفهاي ما ضبط و ثبت مي شود و خدا نظاره گر ماست.

    ...جالب اينجاست اين جزيره، قوانين مخصوص به خودي هم دارد. به جز اين زبان اگر حرف بزني زبانت را نمي فهمند. مثلا مي گويند:

با من باش با كليك ادامه ي مطلب..



ادامه مطلب . . .

نوشته شده در پنجشنبه 1389/10/23 ساعت توسط یوسف

 

 

جمله ی ذرات عالم در نهان

با تو می گویند روزان و شبان

              ما سمیعیم و بصیریم و هشیم

               با شما نامحرمان ما خامشیم

 

حتما شنیده اید که همه ی ذرات هستی به نوعی خدا را تسبیح می گویند. یک محقق ژاپنی با انتشار یافته‌های تحقیقات خود ثابت کرد که مولکول‌های آب نسبت به مفاهیم انسانی تأثیرپذیرند .

نظریه این محقق ژاپنی که تاکنون از سوی مؤسسات علمی فیزیکی و زیست‌شناسی مورد تأیید قرار گرفته است ، مبتنی بر بررسی نمونه‌های فراوانی از کریستال‌های منجمدشده آب و مقایسه آن با یکدیگر است  و این خود، گویاترین گواه برای پی بردن و درک بیشتر آیات الهی ست. 

 

برای دیدن عکسهای آب ادامه مطلب را کلیک فرمایید

 



ادامه مطلب . . .